تبليغاتX
دل نوشته های يه ديوونه

دل نوشته های يه ديوونه

آن روز ..

تازه فهمیدم ..

در چه بلندایی آشیانه داشتم...

وقتی از چشمهایت افتادم...

هنوز دست و پای دلم درد می کند ..

چقدر شکستن سخت است ...

وقتی تو داری نگاه می کنی...

+نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت6:49توسط دیوونه | |

خیلی ساده دل می بندیم      ..    

خیلی ساده عاشق میشیم ..

خیلی ساده و معصومانه اشک می ریزیم ..

شاید همین سادگی ها باعث میشه که ...

خیلی ساده از هم جدا بشیم و دل بکنیم ... 

افسوس...

+نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت11:50توسط دیوونه | |

دختران روستا ، به شهر فكر مي كنند!

دختران شهر ، در آرزوي روستا مي ميرند!

مردان كوچك ، به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند!

مردان بزرگ ، در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند!

پروردگارا ،

 كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچكس به خانه اش نمي رسد ؟!

 

+نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت19:58توسط دیوونه | |

 

مي خواهم هنگامي كه نيستي



به قلبم بياموزم كه چگونه آرام باشم



و چگونه شكوه نكنم



وچطور از جدايي سخن نگويم



پس از اين سكوت خواهم كرد





هيچ نخواهم گفت هنگامي كه نيستي



حتي به چشمهايم خواهم آموخت كه اشك نريزند .



تو هم سكوت كن!



حرف نزن اگر مي خواهي ذره ذره ريشه عشق را در قلبم بخشكاني

 

من به دوري ات عادت مي كنم



ديگر پاسخ نخواهم گفت وسلامي را كه نشانه دوستي مان مي باشد



ولي دوستت خواهم داشت واز دوري ات رنج خواهم برد



كلامي از من نخواهي شنيد ديگر جز سكوت...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت14:32توسط دیوونه | |

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما.......نخواهی کسی بفهمه خیلی سخته

که  سالگرد آشنایی با عشقت را بدون حضور خودش جشن بگیری

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن .جز اونی که فکر می کنی به خا طرش زنده ای

خیلی سخته غرورت را به خاطر یه نفر بشکنی

 بعد بفهمی که دوستت نداره

خیلی سخته که همه چیز را به خاطر یه نفر از دست بدی .

اما اون بگه دیگه نمی خوامت.............

+نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت13:6توسط دیوونه | |